Take a fresh look at your lifestyle.

شرح موضوعی نهج البلاغه

0

درس نوزدهم

شجاعت

شجاعت از جمله کمالات انسانی است که بدون آن اصلا زندگی انسان قوام نمی یابد. پایداری درست در زندگی در وجوه مختلف به شجاعت آدمی بسته است به طوری که کمرنگ شدن این کمال یا  فقدانش فرد و جامعه را به تباهی می کشاند .شجاعت کمالی است که به سبب آن در انسان حالتی ظهور می نماید که انسان می تواند بر ترس غلبه کند و نیز تهور و بی پروایی را مهار زند مادام که  ترس از اقدام وجود دارد، انسان در ضعف به سر می‌برد و نمی‌تواند به سوی کمالات گام زند، و نیز آنجا که بی محهابا عمل می‌کند خود را در معرکه های هلاکت آور می‌افکند. شجاعت ،کمالی است که انسان را به اقدام شایسته و ایستادگی راه می برد چنان که در حکمت های امیرالمومنین آن علی علیه السلام وارد شده است:

«إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ، فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ(حکمت۱۷۵)»

«هنگامی که از چیزی ترسیدی خود را در آن بیندازید زیرا  سختیِ پاییدن خود از آن کار، بزرگ تر از چیزی است که از آن میترسی.»

« أشْجَعُ النّاسُ مَنْ غَلَبَ الْجَهْلَ بِالْحِلْمِ، »«حکمت۴»

«شجاع ترين مردم كسى است که به وسیله بردباری بر جهل و نادانی غلبه کند.»

شجاعت میزانی نیکو برای روشن شدن جایگاه و قدرت انسان است زیرا شجاعت که آدمی را در معرکه های سخت زندگی حفظ می‌کند از اقدام نابجا باز می‌دارد و زمینه رشد و تعالی را برایش فراهم می آورد حضرت علی علیه السلام در بیانی زیبا به ارزش گذاری انسان پرداخته و چنین فرموده اند:

«قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدْرِ أَنَفَتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلی قَدْرِ غَیرَتِهِ.»«حکمت ۴۷»

«ارزش هر کس به اندازه همت او و راستگویی و صداقتِ هر کس به اندازه شخصیت اوست و شجاعت هر کس به اندازه بی اعتنایی وی (به ارزش های مادی) است و عفت هر کس به اندازه غیرت اوست. »

در نگاه حضرت علی علیه السلام شجاعت، آدمی را از ننگ برنامه حفظ می‌کند و از تصدی خواری بازمی‌دارد انسان شجاع در عرصه‌های مختلف زندگی استواری نیکنامی و پایداری نشان می دهد و تن به ذلت و رذالت نمی‌دهد ترس و تهور می‌تواند مایع تن دادن آدمی به خواری و پستی و بدنامی گردد و آنچه انسان را مستقیم نگه می دارد شجاعت است.

زندگی و رفتار امیرالمومنین علی علیه السلام خود بهترین مدرسه آموزش همه کمالات انسانی از جمله شجاعت است حضرت علی علیه السلام در تمام زندگی خود هر جا که نیاز به اقدام بود کوتاهی ننمود و شجاعانه در معرکه ها گام نهاد و ترس را ترسانید و هر جا که نیاز به درنگ بود آرامش نشان داد و خردمندانه رِفق ورزید و ملایمت نمود.« ابن ابی الحدید معتزلی» در مقدمه شرح نهج البلاغه خویش درباره شجاعت حضرت علی علیه السلام آورده است:

شجاعت او چنان است که نام همه شجاعانِ بیش از خود را از یاد مردم آن برده است و نام همه کسانی را که پیش از آن می‌آیند محو نموده است. شجاعت، هر شجاعی در این جهان به او پایان می پذیرد در مورد شجاعت در خاوران و باختران زمین تنها به نام حضرت علی علیه السلام ندا داده می شود.

امام علی علیه السلام درباره شجاعت خویش فرموده اند:

«وَ ايْمُ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ مِنْ سَاقَتِهَا حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا وَ اسْتَوْسَقَتْ فِي قِيَادِهَا، مَا ضَعُفْتُ وَ لَا جَبُنْتُ وَ لَا خُنْتُ وَ لَا وَهَنْتُ.»«خطبه ۱۰۴»

«به خدا سوگند! من جلو لشکر اسلام بودم و لشکر کفر را می‌راندند تا همگی پشت کردند  و تحت رهبری اسلام درآمدند در این راه هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد و خیانت نموده ام و خصوصی در من راه نیافت.»

شجاع ترین شجاعان حضرت علی علیه السلام در میدان‌های رزم چنین بود و نیز در آنجا که شجاعت درنگ و مدارا و دست از اقدام شستن و تحمل نمودن است. او  والااترین شجاعت ها را معنا نمود، که پس از ماجرای سقیفه، در کشاکش های پس از آن، شجاعانه رفتار کرد بیشترین بزرگواری را از خود نشان داد و در دوران حکومتش جهان به اصلاحاتی اساسی پرداخت و همه مخالفت‌ها و بحران آفرینی ها را تحمل نمود و به عدالت کشت نمود و در برابر جهالت ها، حسادت‌ها، رضایت ها و حماقت ها بردباری نشان داد؛ و هر جا اقدام و عمل لازم بود و شجاعانه در میدان گام نهاد و هرجا درنگ و تحمل شایسته بود شجاعانه این وادی را پیمود .

پس از ماجرای سقیفه ،حضرت علی علیه السلام وحدت جامعه را حفظ کرد و از جنگ داخلی پیشگیری نمود، و از اساس دین پاسدتری کرد. درهمان اوضاع و احوال، در سخنی درباره شجاعت خود بر اساس علم و آگاهی اش به پیامدهای هر حرکت نسنجیده و هر اقدام به دور از تدبیر فرموده اند:

«فَإِنْ أَقُلْ، يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ، وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا: ‏جَزِعَ‏ مِنَ الْمَوْتِ، ‏هَيْهاتَ‏ ‏‏بَعْدَ‏ ‏‏اللَّتَيَّا‏ ‏‏وَ‏ ‏‏الَّتِى‏‏ وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِى‏طالِبٍ انَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّهِ، بَلِ ‏انْدَمَجْتُ‏ عَلى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمُ اضْطِرابَ ‏الاَرْشِيَةِ فِى ‏الطَّوِىّ‏ الْبَعِيدَةِ.» (خطبه۵)

«كه اگر سخن بگويم، مى‏گويند بر حكومت حريص است، و اگر خاموش باشم، مى‏گويند: از مرگ ترسيد!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابيطالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر است، اينكه سكوت برگزيدم، از علوم و حوادث پنهانى، آگاهى دارم كه اگر باز گويم مضطرب مى‏گرديد، چون لرزيدن ريسمان در چاههاى عميق!!»

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.